می خوام یه مطلب درباره عاشقی بنویسم ٬ شاید بگید این یه وبلاگ علمیه پس عشق اینجا چی میخواد؟ ولی اگه این مطلب رو تا آخر بخونید متوجه می شید این پست یه جورایی به علم روانشناسی بر میگرده و حتما می دونید که اینا فقط نظرات شخصیه.البته اتفاقی که چند وقت پیش برای یکی از دوستانم افتاد و واکنشی که اون نسبت به اون مسئله از خودش نشون داد منو ترغیب کرد که این پست رو بنویسم.لذا من این پست رو درمورد عشق انسان به انسان اون هم برای کسانیکه قصد ازدواج با طرف مقابلشون رو دارن می نویسم و نه چیز دیگه.
البته من خودم عاشق نیستم یعنی تا حالا سعادتشو نداشتم٬ اینو به این خاطر گفتم چون چند وقت پیش پسرداییم(که خودش رو یه عاشق حساب میکنه) بهم گفت کسانیکه عاشق نیستن(منظورش عشق انسان به انسان بود) از زندگی فیضی نمی برن.نمی دونم شاید هم حق با اون باشه٬ اما براساس اتفاقاتی که در محیط اطرافم افتاده و مطالعاتی که من داشتم٬ من شخصا از یک جنبه ٬عشاق رو به دودسته احساساتی(تندرو) و منطقی(متفکر) تقسیم بندی می کنم.شاید می خواین بگین که منطق در عشق جایی نداره٬ بله من هم قبول دارم که در برخورد متقابل عاشق و معشوق٬ چرا و چگونه زیاد معنی نداره اما منظور من برخورد عاشق با دیگرانه.
عشاق احساساتی(تندرو) : من بعضی از افراد رو دیدم که از کسی خوششون می یاد ولی همیشه در برخورد با دیگران هم تحت تاثیر احساسات عشقی شون قرار می گیرن و با تندروی و خشونت با اطرافیان و چیزهایی که دراین مورد باب میلشون نباشه برخورد می کنن بدون اینکه زیاد به عاقبت رفتارشون توجه کنن و یا به این فکر کنن که اصلا این رفتارشون میتونه چه تاثیری در رسیدن یا نرسیدن اونها به طرف مورد نظرشون داشته باشه. من دلم میخواد یه چیزی رو به این افراد بگم و اون اینه که شما اگه از کسی خوشت میاد و می بینی که در راه رسیدن به فرد مورد نظرت کسی سنگ اندازی می کنه٬ لازم نیست حتما بری بزنی تو گوشش.یه لحظه به جای اینکه تحت تاثیر احساساتت قرار بگیری و بخوای به حرف دلت گوش کنی٬ آرامشت رو حفظ کن و به عقلت رجوع کن و ببین بهترین کاری که اون لحظه می تونی انجام بدی که یه قدم تو رو به فرد موردنظرت نزدیک کنه چیه؟من فکر می کنم بعضی وقتا سکوت بهتر از اعتراضه . وقتی دیدی یک یا چند نفر مخالف تو هستن و قدرتشون هم از تو بیشتره ٬ هنر این نیست که تو روی اونها بایستی یا به اونها پرخاش کنی چون اونا رو علیه خودت متحد می کنی. من فکر می کنم لحظه ای تفکر و تعقل بهتر باشه و شما باید سعی کنی که یه مسیر کلی از راهی که میخوای بری تا به هدفت برسی رو تو ذهنت متصور بشی(منظور من برنامه ریزیه).شاید داری به من میخندی و میگی "برو بابا٬ تو که عاشق نیستی که درد عشقو بفهمی"٬ ولی یادت نره من دارم درباره انتخاب بین احساس و عقل حرف میزنم و خود شما هم بهتر میدونی که احساسی برخورد کردن در این گونه موارد نتیجه ای نداره و کمک گرفتن از عقل بهترین راهه.
عشاق منطقی: شاید استفاده از کلمه منطقی خیلی هم درست نباشه ولی خب کلمه دیگه ای هم پیدا نکردم. منظور من افرادی هستند که درد دوری رو تحمل می کنن٬ کلی حرف میشنون شاید هم تحقیر بشن٬ تمام مشکلات رو یکی یکی هر طور شده پشت سر میذارن اما در عوض با یه برنامه ریزی درست و آگاهی به اینکه هدفشون چیه و چی میخوان٬ به فرد مورد نظرشون میرسن و یه عمر از زندگی لذت می برن.
.
.
.
شما جزء کدوم دسته هستی؟
پی نوشت:2تا خواهش دارم:
اول اینکه: انسانهایی که عاشق نیستن رو بی احساس و سنگدل فرض نکنیم٬
دوم :خواهش میکنم (اگه میخواین نظر بدین) نظرات شخصی خودتون رو درباره این پست بنویسین و از روی تعارفی که ممکنه با من داشته باشین چیزی ننویسین(اینو برای دوستان گفتم).متشکرم
ادامه مطلب

ذهنتون مرور کنین اما نام آهنگ٬ آهنگساز یا متن کامل اون رو بخاطر نداشته باشین.جدا که حال آدم گرفته میشه و تا موقعی که نام آهنگ رو ندونین٬ همچنان باید در حسرت داشتن اون آهنگ بمونین.اما من میخوام در اینجا سایتی رو معرفی کنم تا بتونین آهنگ مورد نظرتون رو تو ی اون پیدا کنین.

می کنند.این موضوع به علت تغییراتی است که در زندگی بشر ایجاد شده است.کم شدن تحرک ٫ مصرف دخانیات٫ افزایش مصرف چربی٫ کاهش مصرف میوه ٫ سبزیجات و غلات سبوس نگرفته٫ افزایش مصرف نمک٫ چاقی٫ زیاد شدن فشارهای روحی و .... از عواملی هستند که باعث گسترش روز افزون بیماریهای قلبی عروقی می شوند.هرچند که بعضی از علتهای ایجاد بیماریهای قلبی مانند افزایش سن و زمینه ژنیتیکی ٫ قابل تغییر نیستند ولی بسیاری از آنها دست خود انسان است و می تواند آنها را کنترل کند.

